زیباترین قصیده ای که خوانده ام
-
تاریخ: 1405/5/26 ساعت: 14:14
زیباترین قصیده ای که خوانده ام... در شبان غم تنهایی خویشعابد چشم سخنگوی تواممن در این تاریکیمن در این تیره شب جانفرسازائر ظلمت گیسوی توامگیسوان تو پریشانتر از اندیشه ی منگیسوان تو شب بی پایان کارجنگل عطرآلودشکن گیسوی توموج دریای خیالکاش با زورق اندیشه شبیاز شط گیسوی مواج تو، منبوسه زن بر سر هر موج گ...
دیگه برام مهم نیست
-
تاریخ: 1405/5/26 ساعت: 14:14
يه جاهايي هم تو زندگي هست كه خيال ميكني هنوز راه زيادي در پيش داري اما يهو يه روز يه جايي همين ميون برميگردي به پشت سرت نگاه ميكني ميبني تموم شدي ... و همون برگ هايي كه تند تند براي رسيدن به آينده ورق زدي زندگيت بود ...تو متعلق به همونجا بودي و ديگه ايني كه الان هست و داره به زندگي ادامه ميده فقط يه...
بهار ميآيد و ما، در مسيرِ رودخانه، گل ميچينيم
-
تاریخ: 1404/9/25 ساعت: 14:16
بهار ميآيد و ما، در مسيرِ رودخانه، گل ميچينيم دکتر دشمن زیاری در«شراره های آفتاب» منو شرمنده لطفشون کردند و البته از درد نوشتن دردی که میگه حتی سال ها بعد هم منتظر دیدن دنیای زیبایی نباشم...کاش انسانیت نمیمرد: + نوشته شده در جمعه پانزدهم فروردین ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۴۸ ب.ظ توسط س.م |
زیباترین قصیده ای که خوانده ام...
-
تاریخ: 1404/9/25 ساعت: 14:16
زیباترین قصیده ای که خوانده ام... در شبان غم تنهایی خویشعابد چشم سخنگوی تواممن در این تاریکیمن در این تیره شب جانفرسازائر ظلمت گیسوی توامگیسوان تو پریشانتر از اندیشه ی منگیسوان تو شب بی پایانجنگل عطرآلودشکن گیسوی توموج دریای خیالکاش با زورق اندیشه شبیاز شط گیسوی مواج تو، منبوسه زن بر سر هر موج گذر م...
-
تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 1:35
جهان و كار جهان جمله هيچ در هيچ است هزار بار من اين نكته كرده ام تحقيق...نميدونم هنوزم كسي هست كه بلاگفا بياد يا نه... ولي من هر وقت غمگينم اينجا اومدن آرومم ميكنه... تو اين سال ها هر چي نوشتم التماس دعا ...انگار كسي براي ما دعا نكرد...يا اگرم دعا كرد مستجاب نشد... تا بالاخره خودمون تبديل شديم به دع...
بهار ميآيد و ما، در مسيرِ رودخانه، گل ميچينيم
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 13:27
دکتر دشمن زیاری در«شراره های آفتاب» منو شرمنده لطفشون کردند و البته از درد نوشتن دردی که میگه حتی سال ها بعد هم منتظر دیدن دنیای زیبایی نباشم...کاش انسانیت نمیمرد: شراره های آفتاب
ديگه برام مهم نيست...
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 13:27
يه جاهايي هم تو زندگي هست كه خيال ميكني هنوز راه زيادي در پيش داري اما يهو يه روز يه جايي همين ميون برميگردي به پشت سرت نگاه ميكني ميبني تموم شدي ... و همون برگ هايي كه تند تند براي رسيدن به آينده ورق زدي زندگيت بود ... تو متعلق به همونجا بودي و ديگه ايني كه الان هست و داره به زندگي ادامه ميده فقط ي...